تبریز، روستای کندوان، سرعین، اردبیل، آستارا، گسیوم، بندر انزلی، آذربايجان شرقي، اردبيل و گيلان، شه
تهیه ماشین بر عهده بهزاد بود. قرار گذاشته بودیم که برای کل مسافرت یک ماشین اجاره کنیم تا با خیال راحت هرجا که خواستیم برویم. با دوستان ساعت 10 شب قرار گذاشتیم. تعداد کسانی که قرار بود همراه ما باشند تا لحظه آخر مشخص نبود. بالاخره تعداد 13 نفر شدند! دقیقا برابر با تعداد صندلی های مینی بوس! تقریبا همه آشنا بودند غیر از یکی-دو نفر از جمله مترجم عزیز گروه با آن محاسن خوشرنگ!

مسیر مسافرت
صبح به تبریز رسیدیم و برای شروع بازدید، مسجد کبود انتخاب شد. سال ساخت مسجد کبود به 870 هجری قمری باز می گردد که البته در سال 1193 هجری قمری در اثر زلزله ای قسمت های زیادی از این بنا فرو ریخت. مرمت این بنا از سال 1318 آغاز گردیده و همچنان ادامه دارد.
سری هم به موزه شهر زدیم و حظی بردیم، مخصوصا از دیدن آن دو اسکلت زن و مرد هیجان زده شده بودم. مقبره الشعرا هم از جمله جاهای دیدنی شهر تبریز است که شاعران، بزرگان و ادیبان زیادی در آن آرمیده اند. از جمله دو شاعر شناخته شده ایران؛ خاقانی و شهریار!

موزه تبریز و تندیس شهریار در مقبره الشعرا؛ تبریز
نزدیک غروب شده بود و فرصتی کمی داشتیم که سری به روستای کندوان بزنیم. این روستا جنوب تبریز و حدود 50 کیلومتری آن واقع شده است. شهرت این روستا به دلیل معماری منحصر به فرد آن است. خانه های اهالی این روستا در دل سنگ ها ساخته شده و باعث حیرت هر بیننده ای می شود. طبق گفته باستان شناسان قدمت این روستا به حدود 3000 سال می رسد.
دامداری، کشاورزی و باغداری، عمده فعالیت مردمان این روستاست. در حال حاضر خانه های قسمت های پایینی روستا به صورت معمولی ساخته شده و تنها بخش هایی از مناطق مرتفع روستا سنگی است.

نمایی از روستای صخره ای کندوان؛ تبریز
به خاطر نامناسب بودن جاده منتهی به این روستا، آقای راننده در یک اقدام غیر منتظره تمام وسایل ما را از ماشین بیرون ریخت! البته ما خیلی متضرر نشدیم! بنده خدا آقای راننده باید به ازای آن یک روز حداقل 50 تومان از ما می گرفت که مهرش را حلال کرد و جانش را آزاد!

یک خانه روستایی در کندوان؛ تبریز
یکی-دو ساعتی به تاریک شدن هوا مانده بود. با دوستان روستا را دیدیم و من هم توانستم به واسطه رنگ و لعاب زیبایی که اشعه های شام گاهی آفتاب به روستا داده بود عکس های نابی بگیرم. از اینجا به بعد، برنامه مسافرت شکل دیگری پیدا کرد. ماشین نداشتیم و مجبور بودیم برای هر مسیر ماشین بگیریم. البته این شکل مسافرت هم خالی از لطف نیست و تا حدی کم هزینه تر! ماشین گرفتیم و دوباره عازم تبریز شدیم. مستقیم به مجموعه تفریحی الگولی رفتیم برای شام همانجا اطراق کردیم. شاید در آن فصل سال هیچ کجای ایران سرما معنی نداشته باشد. اما ظاهرا در تبریز سرما همیشه معنی دارد. یکی-دو ساعتی که دوستان مشغول پیدا کردن ماشین بودند و من در حال استراحت، سرما را با تمام وجود احساس کردم.
کمی از نیمه شب گذشته بود که طرف سرعین حرکت کردیم. همه خسته بودیم و یک شب دیگر را در ماشین گذراندن اصلا جذاب نبود. صبح قبل از روشن شدن هوا به سرعین رسیده بودیم. سرمای صبح سرعین، خستگی و... باعث شد، این شهر کوچک به یکی از شهرهای پرخاطره در ذهن من تبدیل شود.
دو اتاق در یکی از مسافرخانه های شهر اجاره کردیم و نزدیک ظهر برای دیدن شهر و البته استفاده از چشمه های آب گرم از اتاق خارج شدیم. عسل-سرشیر و آش دوغ های سرعین هم یکی از خاطرات به یاد ماندنی این شهر شد.

مغازه سرشیر و عسل فروشی در سرعین
فرصت کم بود و باید سر وقت مناسبی به آستارا می رسیدیم. ماشین گرفتیم و به طرف اردبیل حرکت کردیم. نزدیک آرامگاه شیخ صفی الدین توقف کوتاهی داشتیم تا هم بازدیدی از این اثر داشته باشیم و هم دوستان حلوای معروف اردبیل سوغاتی بگیرند. شیخ صفی الدین اردبیلی جد شاهان صفوی و متوفی به سال 735 هجری قمری است.
بقعه ای که در حال حاضر به نام شیخ شناخته می شود توسط فرزندش "شیخ صدرالدین موسی" ساخته شده و به وسیله شاهان صفوی گسترش پیدا کرده است. علاوه بر مقبره شیخ صفی، مقبره های دیگری از جمله مقبره شاه اسماعیل اول و برخی شاهزادگان صفوی در این مکان قرار دارد.

ضریح مقبره شیخ صفی
نزدیک غروب به طرف آستارا حرکت کردیم. باز هم یک جای دیدنی و جالب! گردنه معروف حیران! شاید جای دیگری در ایران وجود نداشته باشد که تنها به فاصله چند کیلومتر اینقدر تغییر آب و هوا وجود داشته باشد. چند دقیقه ای محو تماشای طبیعت زیبای این منطقه بودیم. بلال فروشی "سر گردنه" هم با بلال های کباب شده و خوشمزه از ما استقبال کرد.
با تاریک شدن هوا به آستارا رسیدیم. فرصت زیادی نداشتیم و ظرف مدت کوتاهی باید هم دریا را می دیدیم و هم بازار را. بازار آستارا بزرگترین بازارچه مرزی نوار شمال غربی کشور است به طوری که اصلا با بازارچه های جلفا و بازرگان قابل مقایسه نیست. نه فرصتی برای خرید بود و نه پولی!

ساحل آستارا در تاریکی شب
به پیشنهاد سمیه شب را قرار شد در پلاژهای ساحل گیسوم بخوابیم. برای تهیه ماشین کمی به مشکل برخوردیم و آخر مجبور شدیم با سواری به سمت گیسوم حرکت کنیم. فاصله گیسوم تا آستارا نسبتا زیاد و حدود 100 کیلومتر است. گسیوم ساحلی زیباست که معروف بودن آن به خاطر جاده منتهی به آن است که بیشتر شبیه تونلی است که از میان جنگل می گذرد.

مسیر منتهی با ساحل گیسوم
شب از نیمه گذشته بود که به پلاژهای کنار ساحل رسیده بودیم. 2 اتاق گرفتیم و خوابیدیم. صبح که از خواب بیدار شدم بد جور هوس شنا به سرم زده بود! هوا کمی طوفانی بود و شنا کردن کار خطرناکی بود. به هر حال نتوانستم در مقابل این وسوسه مقاومت کنم و...
کمي بعد از ظهر به سمت انزلی حرکت کردیم. چند کیلومتری را میان تونل جنگلی قدم زدیم. حدود ساعت 3 به بندر انزلی رسیدیم. همه گشنه بودیم! همینجا بود که برای اولین بار توانستم مزه ماهی معروف اوزون برون را بچشم. البته همین کار باعث شد که خرج مسافرت من به نحو قابل ملاحظه ای زیاد شود ولی می ارزید! سری به تالاب انزلی زدیم و به عنوان حسن ختام این مسافرت با قایق گشتی در این تالاب زیبا زدیم.

کشتی های تالاب انزلی




